خرید بک لینک

اباله را در این جمله معنی کنید دوستان.

یک لیساننننننس ادبیات فحشم داده، میخوام دقیقا ببینم چی منو وصف کرده. فهمیده و حرفی زده، یا اینم پای سایر نفهمی هاش از درس و زندگی و رفاقت و کلام...

معنی کنید، بر اساس متون و لغت نامه و دستور زبان، لطفا:

"خر هیچ شرفی نداره بر انسان مگر در کلام اباله ای همچون شما"

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 19:20

سرکار خانوم نجار، و خانوم ناهید جون ( دالتون) عاطی خانوم، لطفاً کانکت بشید.

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 9:22

از خوبی های روز،

یکی هم اینه که می تونی هرچی دلت می خواد را بخوری!

چون می دونی که مغازه ها باز است و اگه تمام شد می تونی بری بخری.

برعکس شب،

که چیزی که دلت می خواد را،

اگه از قبل تدارک ندیده باشی اش،

نه داری اش که بخوری،

نه مغازه ای باز است که بری بخری!

شبهاتون پر از چیزهای دلبخواهتون!

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 9:22

این پست را خاص، خطاب به خری می نویسم که اسم کلاغ قهرمان را برای خودش برگزیده و تو وب جدید هم هست.این احمق، دیگه اونجا زر زر نمی کنه! زبان به کام کشیده و مودب نشسته یک گوشه فقط می خونه.کونش می خارید فقط که بهرحال وقت بذاره و جای جدید را پیدا کنه! به بعضی ها عزّت نیومده! باید حتما استخون را پرررررررررت کنی براشون، دنبالش بدوند تا به وجودشون بشینه!طرف فکر می کنه برنده است که تونسته منو پیدا کنه باز منتهی می خوام بهش بگم ریدی عمو! برنده منم که گاله گشادتو بستم و اگه بازم هوس کنی تعفنتو پخش کنی، بازم سه سوته اون وب را هم عوض می کنم تا وقت بی ارزشت را بیشتر خرج خارشت کنی، عموهه!این از ایشون.جناب نجّار، من آیدی شما را از دست دادم، اگه خوندید و اگه صلاح دونستید کانکت بشید عمو.حضرات دیگر هم انشاالله که شادمان باشند و از این وقتی که دیگه تلف نکردند این چند ماهه، به شدّت لذّت برده باشند.مفید باشید ان شا الله. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 18:17

جناب فهیم جان، سوالت را کجا جواب بدم برادر؟ آدرس بذار.

عاطی جون ردیفی عمو؟ 

باقی؟ خوبید؟ با وقت اضافه ای که آزاد شد براتون، چه کردید؟

ملت کسخل اند؟ وب متروک است بعد حدود نود بازدید روزانه داره کمابیش! لانه ارواح!؟

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 18:17

ششصد هزار تومن ریخته بودم به حساب مدیر ساختمان، ایران.

هی سوکش کردم که به من رسید بده ببین چه کردی.

الان رسید داده. امروز صبح.

قشنگ، سالانه، از هر واحد، از جمله از من، دویست هزار تومن دستمزد برداشته است!

بقیه هم که بهرحال خرج کرده دیگه. قشنگ صورتحساب داده پونصد و نود و اند هزار تومن!

والله خوب رو دارند. من چهار سال کار کردم روم نشد مزد بردارم...

عیب نداره بهرحال. کار، در قبال مزد است...

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

یک پسره، طفلک، اومده گروه تلگرام پرتغالی ها، می گه من فرانسه هستم، حکم دادن باید خاک فرانسه را ترک کنم، اونجا چطوره که من بیام؟ هیچکس جواب نمی ده طبیعی است که پناهنده تو گروه کم باشه یا نباشه تقریبا به التماس می افته که آقا یکی به من بگه وضع پناهنده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

ماسکم افتاد رو زمین، تو خونه. ماسک نو نداشتم خونه، همه اش دانشگاه بود. همونو برداشتم که همراهم باشه، چون ماسک اجباری است. تو مسیر، یکی دوجا که احتمال مواجهه با مردم بود، زدم به صورتم، یقین دارم کرونا نبود بهش منتهی، انداختم و نو برداشتم و کلی شستم و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

جالبه، چند دقیقه قبل یاد همکلاسی ام افتاده بودم،الان رو واتس آپ پیام داد!حالا یک آدم مریض باشه می گه نتیجه می گیریم خدا هست!گمشو بابا. خدا خدا. عرض کنم که پنج لیتر آب خریدم، کلا من آب کم می خورم. دیگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

قطعا یک عقبه ای از گفتمان پشت اینی که می خوام بگم بوده است، بماند که با کی و چه مدت اما،عصاره کلام اینه،زن بودن با ماده بودن دو تاست!آدمها، با اون مشخصه های فیزیکی که می دونیم، ماده اند،منتهی،زن، به مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

واوووووووووو!

آقا، گفتن نداره، دلتون نخواد، ولی بالاخره یک شراب خوش مزّه تونستم بچشم!

یعنی عااااااااااااالی بود! محشر!

گذشته از اینکه درش پیچی بود و لازم نبود کلی با اون فنر بکنم توش و چوب پنبه بیرون بکشم، و تازه بعدش این در مبارک دیگه نره توش و الکلش بپره،

طعمش، عااااااااااااااالی بود!!!

الهی هرکی خودش می خوره و بقیه را منع می کنه همین السّاعه به تیر غیب دچار بشه!

کرونا بگیره!

بمیره!

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 15:22

به نظرم کرونا یک اتفاق نبود،یک تعمد بود.عینا حرکت هیتلر بود در دور ریختن بخش ترسو، بیمار، مسن و درواقع ناکارآمد اجتماع!وگرنه یک ویرووی چطوری جهش میکنه که به کودکان کار نداشته باشه؟ یک زمانی باید دید کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

کی فکرشو می کرد که امسال بجای اجرام گردی مثل سیب و پرتغال، کالای تعزیراتی شب عید بشه عنبرنسارا؟به یک میکرب وصل بود همه آداب؟شنیده شده که باز اینها یک گهی به سرمملکت زدند و شروع کرده اند به بگیر ببند بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:36

یک عده ای دیدم چس کلاس گذاشته اند تو اینستاگرام که چرا یلدا و خلاصه فیگور غم اندیشی جامعه شناختی گرفته اند به خودشون.دلم می خواست با لحن امپراتور کوزکو بهشون می گفتم برووووووو برو خودتو بشور! نکبت!یلدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

هرآنچه نگاه کردم تو فروشگاه، شرابی که منشی خانوم واسه دوست پسرش خریده بود را نتونستم پیدا کنم. یک شراب قرمز با 19 درصد الکل. می خوام یاد بگیرم. واسه یادگرفتن است که اینقدر کنجکاوی می کنم. پورتو با اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاده تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

صفحه بندی